کلبه ی عاشقان

لحظه


لحظه های بی تو بودن می گذره اما به سختی

کاش می شد حال و روزم را بفهمی

شدم مثل یه ستاره

اما چه فایده

ستاره که توی روز نوری نداره

اره من پیش تو جایی ندارم

لااقل بزار با خیالت سر کنم

تا رسیدن به شب دووم بیارم

اره رفتی از کنارم

اما بدون من هنوز همون ستاره ام

که حالا توی شب جایی را دارم

درسته که روزگار خوبی ندارم

اما کنار یه ماه روزگار خوشی دارم

تو پر غرور بودی و تنها موندی

تا ابد روشن اما بی کس می مونی

من ویارم کنار هم

دیگه انگار تو رو به یاد نمی یارم

توی عالم ما هر چی که زندگی تاریکتر بشه

انگاری عشق من و ماهم توی تاریکی پر نورتر می شه

اره عشق توی تاریکی پر نور تر می شه

گر چه روزگار هم با ما یار نباشه

+ نوشته شده در  جمعه دوم مهر 1389ساعت 5:41 بعد از ظهر  توسط رومينا  | 

باور


مرا اینگونه باور کن... .

کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته...

خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته...؟ !

نمی دانم مرا ایا گناهی هست...؟؟؟؟؟؟؟؟

که شاید هم به جرم آن ، غریبی و جدایی هست..؟؟؟

مرا اینگونه باور کن...

+ نوشته شده در  جمعه دوم مهر 1389ساعت 5:40 بعد از ظهر  توسط رومينا  | 

عشق



دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را

در انحصار قطره های اشک نبینم

و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد

دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم

و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم

دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد

همیشه از حرارت عشق گرم باشد

و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم

من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند

برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم

که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند

من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند

و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی

پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکند

من تو را دوست دارم و تو کسی دیگر را و کسی دیگر مرا ، و ... ما همه تنهاییم

+ نوشته شده در  جمعه دوم مهر 1389ساعت 5:39 بعد از ظهر  توسط رومينا  | 

مرگ

 

مرگ من روزی فرا خواهد رسید:

در بهاری روشن از امواج نور

در زمستانی غبار آلود و دور

یا خزانی خالی از فریاد و شور

مرگ من روزی فرا خواهد رسید:

روزی از این تلخ و شیرین روزها

روزی پوچ همچون روزهای دیگر

سایه ای از امروز ها.دیروز ها!!!

دیدگانم همچون دالان های تار

گونه های همچو مرمرهای سرد

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود

من تهی خواهم شد از فریاد درد

می خزم آرام روی دفترم

دست هایم فارغ از افسون شعر

یاد می آرم که در دستان من

روزگاری شعله میزد خون شعر

خاک می خواند مرا هر دم به خویش

می رسند از ره که در خاکم نهند

آه شاید عاشقانم نیمه شب

گل بر روی گور غمناکم نهند

بعد من ناگه به یک سو می روند

پرده های تیره دنیای من

چشمهای ناشناسی می خزند

روی کاغذ ها و دفتر های من...

بعد ها نام مرا باران و باد

نرم می شویند از رخسار سنگ

گور من می ماند به راه

فارغ از افسانه های نام و ننگ

+ نوشته شده در  جمعه دوم مهر 1389ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط رومينا  | 

میروم

از من آزرده مشو،

ميروم از خانه ي تو،

قبل رفتن تو بدان عاشق و بي تقصيرم،

تو اگر خسته اي از دست دلم حرفي نيست،

امر كن تا كه بميرم به خدا مي ميرم...


Free Image Hosting by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

+ نوشته شده در  جمعه دوم مهر 1389ساعت 5:36 بعد از ظهر  توسط رومينا  | 

حس غریب

حس غریبی ست دوست داشتن

وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن .....

وقتی میدانیم کسی با جان ودل دوستمان دارد

ونفس ها وصدا ونگاهمان در روح وجانش ریشه دوانده

به بازی اش میگیریم .....

هر چه او عاشق تر ما سرخوش تر !

هر چه او دل نازک تر ما بی رحم تر!....

تقصیر از ما نیست ...


تمامی قصه های عاشقانه

این گونه به گوشمان خوانده شده اند !!!

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم مهر 1389ساعت 5:34 بعد از ظهر  توسط رومينا  | 

تنها ترینم خدا هم انگار فراموش می کند گاهی دیدگان پر از اشکم را

تنهای تنهام در میان هزاران و خدا هم انگار نمی بیند دل پر از نا امیدیم را

تنهای تنهام در میان هزاز دروغ و خدا انگار نمی بیند دل تنگی هایم را

تنهای تنهام در میان ادم ها دلم این روزها انگار دیگر طاقت بی تابی ها را ندارد

و اشک هایم انگار می هراسند از جاری شدن که مبادا دیده شوند

ووای خدایا مرا یادت هست مرا که روزو شب صدایت می کنم می شنوی فریاد های بی صدایم را

مرا یادت هست من همانیم که بودم نمی خواهم این را که هستم

اما نمی یابم انچه خواهم بود را 

دریاب مرا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 1:56 قبل از ظهر  توسط رومينا  | 

کاش می مردم امروز صبح این آرزوی من بود

هنوزم رو حرفم هستم  

واسم دعا کنید

خدا جونم می خوام بیام پیشت بیشتر از این منتظرم نذار 

                             

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 1:54 قبل از ظهر  توسط رومينا  | 

کــــــــاشکی بی بـــــهــو نـــــه همــــــو

 

 

نرنجـــــــونیم

 

 

لااقـــــــل همــــــــون نیـم نگــــــــاهی کـــــه

 

 

همــــــــیشه یه چشــــــــــــم انتـــــــــــــظار

 

 داره رو...

 

 

فرامــــــــوش نکنــــــــــیم

 

 

کاشــــــکی بی بهــــــــــونه دوســـــــــت

 

 

 داشتــــــــــــــــه باشیم

 

 

اونـــــــــــایی رو که دوســـــــــمون دارن

 

 

کاشــــــــکی میتونســــــــتیم

 

 

بفهمیم عشـــــــــق فقـــــط قصه نیست

 

 

وکسی که عاشقمـــــــون میشـــــــــه نمیـــــــــتونه

 

 

مـــــــــارو به ســـــــــــادگــــــــــی

 

 

 فرامــــــــــــوش کنه

 

 

این تقصـــــــــیر اون نیست مرض عشـــــــــــقه

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم مرداد 1389ساعت 3:31 بعد از ظهر  توسط رومينا  | 

سلام دوستان این وبلاگ من و دوستمه حتمااااااااااا سر بزنید و نظر بدید خوشحال میشیم فداتون شم  www.kh2kh.blogfa.com 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 11:28 بعد از ظهر  توسط رومينا  |